یکولو پاگانینی (به ایتالیایی: Niccolò Paganini) (زاده ۲۷ اکتبر ۱۷۸۲ (میلادی)- درگذشته ۲۷ مه ۱۸۴۰ (میلادی)) نوازنده ویولون، ویولا، گیتار و آهنگسازی ایتالیایی است. پاگانینی یکی از نامدارترین و بزرگ‌ترین نوازندگان ویولون در تاریخ موسیقی است. او با ابداع تکنیکی بدیع در نواختن ویولون، انقلاب عظیمی در نوازندگی این ساز برپا نمود. آثار او در عین برخورداری از لطافت و ملودی‌های زیبا، قطعات فوق العاده مشکلی از نظر تکنیک نوازندگی هستند. با وجود نوازندگان سرشناسی چون ویوتی و کرویتزر در سده هجدهم و نوزدهم، پاگانینی گوی سبقت از همه آن‌ها ربود و خود را به عنوان برجسته‌ترین نوازنده ویلن معرفی کرد.

نیکولو پاگانینی در روز ۲۷ اکتبر ۱۷۸۲ در بندر جنوا در ایتالیا و در خانواده‌ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پدرش آنتونیو یک کارگر بارانداز در کشتی بود و مادرش ترزا بوچاردو زنی خانه دار بود. نیکولو در ۵ سالگی یادگیری ساز ماندولین را نزد پدرش که نوازنده‌ای آماتور بود آغاز کرد. پس از دو سال نواختن ماندولین، نواختن ویولون را شروع کرد؛ او درس‌های مقدماتی ویولون را از پدرش آموخت. نبوغ موسیقایی نیکولو از همان ابتدا ظهور کرد؛ به طوری که پس از چند ماه قادر بود هر قطعه‌ای را در نگاه اول بنوازد. آنتونیو پاگانینی در رابطه با آموزش ویولون فرزندش، نیکولو بسیار سختگیر بود، پاگانینی در این باره می‌گوید: «به سختی می‌توان پدری سختگیرتر از او تصور کرد، وقتی به اندازه کافی در نظرش کوشا نبودم تا وقتی که تلاشم را دو برابر کنم با گرسنه نگه داشتن من، مرا تنبیه می‌کرد و این موجب ضعیف شدن بدن و سلامتی‌ام شد.» پاگانینی بعد از آنکه درس‌های مقدماتی موسیقی را از پدرش آموخت، شش ماه نزد جاکومو کوستا (متولد ۱۷۶۱) -که خواننده اپرایی مشهور بود- آموزش‌های خود را ادامه داد. معلم بعدی نیکولو فرانچسکو نیکو بود که به گفته پاگانینی تأثیر بسزایی در اطلاعات موسیقایی او داشت. یکی دیگر از معلم‌های نیکولو جوانی چروتو (یا الساندرو سروتو) نام داشت که نوازنده ای اهل جنوا بود. پس از آموزش ویولون زیر نظر چروتو، نیکولو به همراه پدرش برای تکمیل اطلاعات هنری اش نزد الساندرو رولا در پارما رفت. رولا وقتی برای اولین بار صدای ساز نیکولو را شنید به او گفت که من در نوازندگی هیچ چیزی برای آموختن به تو ندارم و او پس از چند ماه آموزش زیر نظر رولا، برای یادگیری آهنگسازی نزد فرناندو پائر رفت که آهنگساز اپرا کمیک و مائسترو دی کاپلا (maestro di cappella) در پارما بود. پاگانینی اولین کنسرت خود را در ۱۲ سالگی اجرا نمود و اولین اثر مهم خود یعنی la carmagnola را که عبارت است از یک تم و چند واریاسیون برای ویولون و گیتار در ۱۳ سالگی نوشت.

در این زمینه او بعدها قطعه ای برای سیم سل ویلن نوشت که نیازمند تکنیک بسیار قوی است.یکی از روزنامه های وین در مورد او نوشته بود:پاگانینی ویلن را از جایی اغاز کرد که دیگران به انجا ختم کرده اند.مهارت افسون گرانه او باعث شد تا شایع کنند وی در عوض ان همه مهارت و چیره دستی روح خود را به ابلیس فروخته است و این شیطان است که ارشه او را بحرکت در می اورد و عده ای از او به عنوان یک موجود شیطانی و مرموز وحشت داشتند.پاگانینی تکنیکهای تازه ای را به ویلن افزود از جمله:دوبل کوردها دوبل تریلها و پیتزیکاتوی ماهرانه دست چپ.بسیاری از موسیقی دانان بزگ مثل:لست شوپن شومان شوبرت از تکنیکهای وی در پیانو استفاده کردند.در اهنگسازی لحن روسینی به خصوص شیوه ای که در اورتورهایش به کار میبرد مورد توجه پاگانینی بود.پاگانینی در هر قسمت از سونات یکی از سیم های ویولن را از کار می‌انداخت. قسمت اول را روی چهار سیم، قسمت دوم را روی سه سیم، قسمت سوم را روی دو سیم، قسمت چهارم را روی یک سیم نواخت. تنها کسی می‌تواند او را مغلوب کند که بتواند سونات را بدون سیم بنوازد! (این شیوه را پاگانینی به آن جهت به کار برده بود که یک بار واقعا یکی از سیم های ویولن پاره شد و پاگانینی توانسته بود بدون آن که کنسرت را متوقف کند با سه سیم سونات ویولن را بنوازد. او بعدها سوناتی برای سیم سل نوشت که بسیار مشکل است.

او در58سالگی در اثر عفونت گلو در گذشت و ثروتی بالغ بر میلیون لیر برای تنها پسرش باقی گذاشت.شبه شیطانی بودن وی حتی پس از مرگ نیز دامن گیر او شد و کلیسای کاتولیک از تدفین او در گورستان مسیحیان ممانعت کرد و جسد وی مدتها از محلی به محل دیگر انتقال می یافت تا انکه سرانجام پس از 5سال از مرگ وی اجازه داده شد تا در گورستان پارما در ایتالیا به خاک سپرده شود.مهمترین اثرهای وی عبارتند از:24کاپریس برای سولوی ویلن 6کنسرتوی ویلن تعداد زیادی سونات برای ویلن و ارکستر 12سونات ویلن و گیتار 14کوارتت و یک کوارتت زهی.--------------------------------------------------------------------------

ساراستپابلو سارازات (Pablo Sarasate) ویولونیست و آهنگساز اسپانیایی، خالق دسته آثاری است که اغلب ریشه در موسیقی زادگاهش دارد. او که بیش از پنجاه اثر برای ویولن به همراهی پیانو یا ارکستر ساخته است، فراگیری این ساز را از پنج سالگی با پدرش آغاز کرد و با نخستین اجرای عمومی خود، در هشت سالگی به عنوان کودکی نابغه شناخته شد. مادر سارازات او را برای آموزش نوازندگی به مادرید برد و او نزد مانوئل رودریگو سائز تعلیم یافت. این سفر باعث شد تا پس از کوتاه زمانی، او ویولونیست محبوب دربار ایزابل دوم شود. یکی از فرصت های بزرگی که می توانست برای سارازات در دوازده سالگی بوجود آید، یادگیری ویولون نزد استاد بزرگ، جان آلارد در پاریس بود.متاسفانه بعلت مرگ مادر ساراسات در راه سفر به این شهر و مشکلات ناشی از آن، اندکی بعد آلارد او را بازگرداند.

اما هنگامی که او به سن هفده سالگی رسید، آلارد با شرکتش در کنکور پریکس موافقت نمود که نتیجه آن، برنده شدن وی در این امتحان و کسب بالاترین نشان کنسرواتوار بود... .در زمینه آهنگسازی، ظرافت توامان با خوش قریحگی و تاثیرپذیری عمیق از موسیقی اسپانیا، عناصر بارز در تصنیفات سارازات است و در زمینه نوازندگی نیز، سطح بالای دانش و توان در تکنیک نوازندگی از مشهودترین مشخصه های هنرمندی اوست و همزمانی وجود این مولفه در آثار سارازات، باعث گشت تا تصنیفاتش بی نظیر و فنا ناپذیر گردند. در میان آثار او، پنج اثر فانتزی کارمن، زیگوینروایسن، کاپریس باسک، زاپاتیدو و هابانرا از مجموعه رقص های اسپانیایی از فاخرترین آثار او به شمار می آیند.بی شک زیگوینروایسن، تندیس رهایی و بی تعلقی آزاد وار هنرمندی است که از قریحه خوش خود بهره بسیار جسته است. این اثر زیبا که بر پایه ملودیی از مردمان کولی بنا شده، از آغاز چنان است که گویی از اعماق وجود آهنگساز سروده شده و با لطافت و ظرافتی معصومانه عجین گشته است. عدم پایبندی سارازات به چهارچوب های کلیشه ای شاخص در آثار تصنیفی ویولون، موجب گشت تا زیگوینر- وایسن، اثری اینچنین نفیس گردد. پابلو ساراسات مجموعه رقصهای اسپانیایی او و در راس آنها هابانرا و زاپاتیدو، آثاری هستند که ریشه در موسیقی زادگاه سارازات دارند.

در این آثار تکنیک تبدیل به پلی برای بیان رساتر اندیشه می گردد و ریشه های زادگاهی موسیقایی او، به شکلی مستحکم اثر را در بر می گیرد. با تاملی بر قطعه فانتزی کارمن برای ویولون سولو وارکستر، بخوبی می توان از میزان تاثیر و نقش دانش نوازندگی در آفرینش آثار ویولون آگاه شد. در این قطعه که بر پایه موسیقی مشهور اپرای کارمن اثر بیزه بنا شده است، به گونه ای بسیار زیرکانه تم های فریبنده اثر در قالب دشوارترین تکنیک های ویولون بیان می گردند و شاید تامل بر این اثر شنونده را به یاد گفته ای از جرج برنارد شاو اندازد. به قول شاو، " گرچه بسیاری از آهنگسازان برای ویولون موسیقی تصنیف کرده اند، اما عده کمی از آنها - مصنف ویولون- هستند."

در این راستا، شاید بتوان هنرمندانی چون وینیاوسکی، پاگانینی، ویوتم و سارازات را از تاثیرگذارترین مصنفان ویولون دانست. سارازات، محبوب دوران خود بود. چنانکه هنرمندانی چون ادوارد لالو آثار سمفونی اسپانیول و کنسرتو ویولون شماره یک، ماکس بروخ آثار کنسرتو ویولون شماره دو و سه و اسکاتیش فانتزی برای ویولون و ارکستر، کامیل سن سان اثر مقدمه و روندو کاپریچیو برای ویولون و ارکستر را از تصانیف خود، به او هدیه کردند. ----------------------------------------------------------------


رابرت شوماندر ژوئن ۱۸۱۰ به دنیا آمد. در خانواده اش سابقه ی موسیقی وجود نداشت؛ کسی اهل موسیقی نبود؛ آهنگساز خود آموخته ای بود. مادرش او را به لایپتزیک فرستاد تا حقوق بخواند. پدر او کتابفروش بود؛ به همین دلیل رابرت در حال و هوایی مقید به ادبیات بزرگ شد. در هیچ آهنگساز دیگری ارتباط موسیقی و اندیشه های ادیبانه را تا این حد استوار نیافته ایم؛ نویسنده محبوب شومان ژان پل بود. با رابرت شومان رومانتسیسم به گلی بالنده تبدیل شد. چشم انداز رمانتسیسم در وجود او باز یافت. خویشتن نگاری، آرمان گرا، بدعت گذار بود ، منتقد زبر دستی بود مروج نو جویی و آهنگسازی بزرگ.

در کودکی به زودی یادگرفت که پیانو را چگونه می نوازند. استعداد فوق العاده ای در بداهه نوازی داشت. در سال ۱۸۳۰ شومان برای کلاس های پیانو در لایپتزیک نزد فردریش ویک رفت و به خانه ی ویک نقل مکان کرد. در این دوران بود که شیفته ی دختر ویک، کلارا شد و غرق در عشق او بود و با وجود مخالفت های ویک، کلارا و شومان در سال ۱۸۴۰ وصلت کردند. روبرت سخت مشغول به فراگیری و تمرین بود که به یکی از انگشتانش آسیب رسید و امید خود را در رشته ی نوازندگی از دست داد و در آهنگسازی فعال شد. مانند شوپن، شومان نیز با آهنگسازی برای پیانو آغاز کرد. ۲۳ اثر اولش برای پیانو سولو بود. موسیقی پیانوی شومان البته سخت بود ام معمولا نمایشی نبود و زرق و برق هم نداشت بلکه فیاض، شاعرانه، درون کار، خویشتن نگر، بزرگ و به جای خود صمیمی و کامل است. شومان استتیک خود را طوری برقرار کرد که دامنه های آن  تا محدوده ی اکسپرسیونیسم نیز کشیده شد.

شومان در جهان اهنگین خود هرگز از ژان پل دور نیافتاد. ژان پل می نویسد:    (زندگی به خاموشی می گراید؛ بی رونق می شود؛ می پژمرد و از گذشته ی هراس انگیز و ناپدید ما تنها یک چیز برقرار است؛ موسیقی) شومان مدتی بعد از موسیقی پیانویی به آواز رو کرد و روی هم رفته بیش از ۲۵۰ آواز ساخت سپس نوبت به سمفونی رسید و این در سال ۱۸۴۱ واقع شد و آرزوی کلارا به حقیقت پیوست به دلیل اینکه کلارا همیشه آرزو داشت رابرت، نبوغ و توانایی خود را در آثار سمفونیک و ارکسترال به نمایش بگذارد. اولین سمفونی او سمفونی بهار نام داشت. سپس رابرت شومان به سمت موسیقی مجلسی رفت. سه کوارتت زهی، پیانو کوارتت در می بمل ماژور و برتر از همه اثر درخشانی به نام کوئینتت پیانو باز هم در می بمل. او خانه ی خود را به صورتیکی از مراکز فعال موسیقی پیشرو در آورد و در نقش سردبیر  (مجله موسیقی نوین) وظیفه ی خود را انجام داد. رابرت شومان به عنوان رومانتیک بزرگ که در میان آهنگسازان معتبر، بیشتر درون گرا بود و کمتر به ظاهر توجه داشت.

پیامی مشحون از اصول هنر های زیبا فرستاد که مخصوصا بعد از سال ۱۹۱۸ جها غرب را در هم ریخت و تحت سلطه گرفت. به دلیل مشکلات روانی که به صورت موروثی ذر خانواده اش وجود داشت سعی کرد خود را از پل راین پایین بیاندازد و بعد در آسایشگاه روانی بستری شد و بالاخره در ۲۹ جولای ۱۸۵۶ از دنیا رفت. بعد از مرگش رفته رفتته آثارش شناخته و شهرت و اعتبار بین المللی یافت و به فهرست برنامه ی ارکسترهای بزرگ و نوازندگان مستقل وارد گردید. ---------------------------------------------------------------------------------


چایکوفسکی پیتر ایلیچ ‌چایكوفسكی Tchaikovsky، مشهور ترین آهنگ‌ساز روس، در سال 1840 به‌دنیا آمد. پدرش " ایلیا" مهندس معدن بود و او از سن شش سالگی به زبانهای فرانسه و آلمانی آشنایی داشت و در هفت سالگی آموختن پیانو را نزد "رودلف کاندینگر" آغاز کرد . کاندینگر بیش از هر کسی اصرار داشت که پیتر را از انتخاب موسیقی به عنوان شغل منصرف کند؛ اما سرنوشت به گونه ای دیگر به او روی نمایان کرد و دست تقدیر مانع از شناساندن این موسیقیدان بزرگ به دنیای موسیقی نشد.

او پس از اتمام تحصیلات در رشته ی حقوق در نوزده سالگی کارمند دولت شد و در بیست و یک سالگی همزمان با کار دولتی در هنرستان جدید موسیقی سن پترزبورگ ثبت نام کرد .پیشرفت او در موسیقی چنان برق آسا بود که پس از پایان دوره، در هنرستان جدید مسکو استاد هارمونی شد و دوازده سال همین سمت را حفظ کرد. او که گویی در پی جبران زمان از دست رفته بود ،با تب و تاب بسیار به آفرینش موسیقی پرداخت و آثار فراوانی را در زمینه ی سازی و آوازی خلق کرد. سال 1877برایش سالی تلخ و پر آشوب بود. او در این سال به کاری فاجعه آمیز دست زد و آن ازدواج با دختری 28 ساله از شاگردان هنرستان بود که او و موسیقی اش را می ستود. او در نامه ای به دوستش نادژدا فون مک می نویسد که چگونه "با زنی که ذره ای دوستش ندارم" ازدواج کرده است.به نظر می رسد که ازدواج چایکوفسکی با این دختر فقط برای پوشیده نگه داشتن تمایلات هم جنس گرایانه اش بوده. او چند روز پس از ازدواج، این زناشویی را "شکنجه ی هولناک روحی" توصیف می کند .دو هفته بعد به قصد آن که از سینه پهلو بمیرد به آب های یخ زده ی رودخانه ی مسکو زد ،اما بنیه ی قوی او به نجاتش آمد و به سن پترز بورگ گریخت .

در آن جا بر اثر تشنج عصبی دو روز در اغما بود. از همسرش جدا شد و دیگر هرگز او را ندید. زندگی مشترک آن دو تنها 9 هفته طول کشید. در همین دوران بود که چایکوفسکی فرشته ی نگهبان خود را یافت: بانو"نادژدا فون مِک" بیوه ای 45 ساله ،ثروتمند،باهوش و متعادل که با مهارتی بی نظیر توفیق یافت محرم راز چایکوفسکی شود و تمام نگرانی های مالی او را از سر راه بر دارد. او عاشق موسیقی بود و یک نوازنده ی جوان ویلن به نام "کوتک"Kotek  را به عنوان نوازنده ی خانگی در استخدام داشت. او از کوتک نکات بسیاری را در مورد زندگی خصوصی چایکوفسکی که او را به عنوان آهنگساز سخت می ستود شنید: در باره ی فقر او، درباره ی آرزوی او برای خلاص شدن از شر تدریس و در باره ی مشکلات عصبی و حالت دل گرفتگی اش. بانو فون مک که دلباخته ی موسیقی چایکوفسکی بود برای او مقرری سالیانه ای تعیین کرد و این امکان را فراهم آورد که او از تدریس در هنرستان دست بکشد و خود را وقف آهنگسازی کند.

این دو ،چهارده سال با یکدیگر مکاتبه داشتند اما بنا به توافق هیچگاه یکدیگر را ندیدند. پس از سال ها دوستی عجیب اما صمیمانه مقرری و نامه نگاری های مادام فون مک (به بهانه ی سفسطه آمیز ورشکستگی) به ناگهان قطع شد و این اتفاق چایکوفسکی را به شدت آزرده خاطر کرد. چایکوفسکی از 1887 به بعد رهبر ارکستر شد و آثار خود را در سراسر اروپا رهبری کرد. در 28 اکتبر 1893سمفونی شماره ی 6(پاته تیک) را که به گونه ای نامتعارف و با فینالی یأس آلود پایان می گیرد، رهبری کرد .او اعتقاد داشت این سمفونی مهم ترین اثراوست. چایکوفسکی چند روز پس از اجرای این اثر در 6نوامبر1893 (114سال پیش) در اثر خوردن آب آلوده و ابتلا به بیماری وبا در گذشت.موسیقی چایکوفسکی شاید بتوان چایکوفسکی را نمونه ی یک آهنگساز به شدت احساساتی و رمانتیک دانست. او در مورد سمفونی چهارمش که آن را به "بهترین دوستش" (مادام فون مک)تقدیم کرده است می نویسد:"حتی یک میزان هم نبوده است که به راستی آن را حس نکرده باشم و بازتاب درونی ترین احساساتم نبوده باشد". چایکوفسکی خود را "به معنای واقعی کلمه"روس می دانست .

اما ترانه های بومی روسیه فقط یکی از عناصر تأثیر گذار بر هنر او بود. سبک موسیقی چایکوفسکی در بر دارنده ی عناصری از موسیقی فرانسوی، ایتالیایی و آلمانی نیز هست. او عناصر ملی و جهانی را در هم آمیخت تا موسیقی بسیار شخصی و سودایی خود را بسازد. موسیقی چایکوفسکی سراسر دربردارنده ی ملودی های زیباست که مانند حرکت های باله آکنده از انعطاف و جهشند. او ملودی را چندین بار تکرار می کند و گاه به گاه با استفاده از دینامیک قوی تر و ارکستراسیون حجیم تر، بیانی درون گرایانه و تغزلی را به غریوی پر توان بدل می سازد. ارکستراسیون او به شدت رنگارنگ است و تضاد های تأثیر گذار و تناوب استفاده از زهی ها، بادی های چوبی و برنجی از ویژگی های آن است. کیفیت پر احساس موسیقی او از تضادهای شدید تمپو، دینامیک و مواد تماتیک سرچشمه می گیرد. مهم ترین آثار ارکستری او عبارتند از سمفونی های چهارم (1877)، پنجم (1888)، و ششم (پاتتیک، 1893)، کنسرتو پیانو شماره 1 درسی بمل مینور (1875)، کنسرتو ویولون (1878) و اوورتور فانتزی رومیو و ژولیت (1869). چایکوفسکی شماری از بهترین آثارش را برای باله به نگارش درآورده است: دریاچه قو (1876)، زیبای خفته (1889)، و فندق شکن (1892)  باله های مشهور او هستند. شیفتگی چایکوفسکی به "موتزارت" و انس او از زمان کودکی با اپرای ایتالیایی ، چایکوفسکی را از نفوذ "واگنر" و  "برامس " که در اغلب هم عصرانش مشاهده می شود بر حذر داشت. از نظر "شوستا کویچ" آثار چایکوفسکی یکی از سنگ بناهای فرهنگ موسیقی روسیه است.---------------------------------------------------------------


شوبرت فرانتس شوبرت ( Franz Peter Schubert ) آهنگساز اتریشی عصر رومانتیک بود که با وجود عمر کوتاه خود آثار بینظیری خلق کرده است . آثار او شامل 600 لید ( آواز ) ، 9 سمفونی ( معروفترین آنها به نام "سمفونی ناتمام") و موسیقی مذهبی و تعدادی اپرا و سونات هایی برای پیانو میباشدشوبرت علاقه بسیاری به آواز داشت و بسیاری از کارهای زیبای آوازی خود را در نوجوانی تصنیف کرد. در هجده سالگی حدود ۱۵۰ کار آوازی ساخت و در نوزده سالگی که تجارب بسیاری در ساخت موسیقی آوازی بدست آورده بود ۱۸۰ اثر شامل کارهای آوازی و اپرا خلق کرد .شوبرت در یک خانواده موسیقی دوست متولد شد و از بچگی تمرینات رسمی موسیقی خود را آغاز کرد . گفته میشود که او دوستان بسیاری داشته و بسیاری از جمله یوهان مایکل وگل کار های او را تحسین می کردند و او را تشویق مینمودند .

او هرگز نتوانست به جز موسیقی به کار دیگری بپردازد و از راه فوش و نشر آثارش کسب درآمد میکرد . او در سن 31 سالگی بر اثر بیماری سیفیلیس در گذشت . دوازدهمین فرزند در میان ۱۴ فرزند خانواده شوبرت ، فرانتس نخستین درس‌های پیانو خود را از پدرش گرفت در حالیکه از برادر بزرگترش نواختن ساز آلتو را می‌‌آموخت . از ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۳ او خواننده گروه کر سلطنتی وین است و همزمان در همانجا ازآنتونیو سالیری درس موسیقی‌ می‌گیرد . در همین دوره و با وجود مخالفتهای پدرش که حتا وی را از ورود به خانه و دیدار مادر رو به مرگش باز می‌دارد ، شوبرت شروع به آهنگسازی می‌کند .

در آغاز نوشتن برای پیانو را می‌‌آزماید ولی‌ خیلی‌ زود به نوشتن برای سایر ساز‌ها و فرمها نیز مبادرت میورزد از جمله ۸ چهار نوازی برای ساز‌های زهی و بویژه ترانه‌های آلمانی (لید- lieder ). در ۱۸۱۳ و در حالیکه بسیار زیر تاثیر هایدا ، موتزارت و بتهوون است نخستین سمفونی خود را می‌نویسد و دو سال بعد، در هفده سالگی نخستین اپرا، نخستین مس، و بویژه نخستین شاهکار لید خود" gretchen="" am="" spinnrade="">بعد از مرگ او آهنگسازانی مانند فرانتس لیزت ، رابرت شومن و فلیکس مندلسن آثار او را کشف ، جمع آوری و در نهایت منتشر کردند .فرانتس شوبرت به عنوان بزرگترین آهنگساز سنتی غرب شناخته منیشود .

  سِرِناد (به آلمانی standchen) در ر مینور نام قطعهٔ چهارم از مجموعهٔ آواز قو (آلمانی: Schwanengesang,)‏ D. 957 اثر فرانتس شوبرت است. متن شعر این آواز سرودهٔ شاعر آلمانی لودویگ رلستاب (به آلمانی: Ludwig Rellstab) است. تاریخ انتشار این مجموعه آواز ۱۸۲۸ (میلادی) بود. اصل قطعه برای پیانو و آواز نوشته شده‌است لیکن به خاطر محبوبیت این قطعه تنظیم‌های گوناگونی برای سازهای مختلف ترتیب داده شده‌است. از جمله فرانتس لیست آن را برای پیانوی تنها آوانویسی کرد. همچنین گاه ویولن جای آوازه‌خوان می‌نشیند.-------------------------------------------------------


شوپن فردريک فرانسوا شوپن (مارس 1810- اکتبر 1849) نوازنده چيره دست پيانو و آهنگساز جاودانه لهستاني ، نابغه اي که در روستاي زلازولا در نزديکي ورشو از مادري لهستاني و پدري فرانسوي بدنيا آمد. در قرن نوزدهم که روحيه رومانتيک در اوج بود، فردريک شوپن الگوي هنرمند حساس و رنجور است که زندگي خود را در راه آفرينش هنري، خلق احساسات متعالي، فدا مي‌کند. بنا به اسطوره‌اي کهن، هنرمند چون شمعي مي‌سوزد، تا به قلمرو هنر روشني بخشد. شوپن در سراسر زندگي از بيماري‌هاي جسمي و روحي رنج مي‌برد. او ضعيف و افسرده بود، و سخت لاغر. گفته‌اند که در پايان زندگي کوتاهش (تنها 39 سال) با 170 سانتيمتر قد، تنها حدود 45 کيلوگرم وزن داشت. ژرژ ساند، خانم نويسنده‌اي که چند سالي با شوپن "روابط عاشقانه" داشت، با بياني بيرحمانه گفته است: "من هشت سال با يک جسد زندگي کردم!" درباره رابطه شوپن با اين زن، که در آن زمان لباس مردانه مي‌پوشيد و يک بند سيگار مي‌کشيد، حرف و حديث زياد است، اما واقعيت اين است که شوپن يک بار گفته بود: "شک دارم که او زن باشد!" موسيقي حس و عاطفه موسيقي شوپن سرشار از زندگي است. شور و هيجاني که از کار اين هنرمند خسته و درمانده بيرون مي‌ريزد، نفس را بند مي‌آورد.

نواي موسيقي گرم و پرتپش شوپن، يکراست از قلب او روي شاسه‌هاي پيانو منتقل مي‌شود. هنرمندان بزرگ قرن: اوژن دولاکروا، نقاش معروف فرانسوي، هاينريش هاينه، شاعر بزرگ آلماني، روبرت شومان و فرانتس ليست، همکاران شوپن که با او دوستي داشتند، از شور نيرومندي که از موسيقي اين هنرمند رنجور و آرام برمي‌تراويد، مبهوت بودند. اين دوگانگي، ناتواني تن و قدرت احساس، را شايد بتوان در موسيقي شوپن نيز لمس کرد. در ريتم‌هاي روبرو، نواهاي چندصدايي متضاد، با برخوردها، تقابل‌ها و آميزش‌هاي رنگارنگ. نوايي نرم و ملايم که از اعماق ملودي مي‌جوشد و بالا مي‌آيد، و با سماجت هارموني محوري را به چالش مي‌گيرد. در اتودها، پرلودها و نوکتورن (شبانه‌)ها اين "ديالکتيک" را بارها تجربه مي‌کنيم. استاد بي‌رقيب پيانو لودويک وان بتهوون سردار بزرگ موسيقي رومانتيک بود. او از موسيقي "کاخي بلند" ساخت، که هم خلق و درک هنري را فرسنگ‌ها به جلو برد، و هم مرز انتظارات را گسترش داد، و در نتيجه کار را براي آهنگسازان بس دشوار کرد. بتهوون در زندگي کامياب نبود، اما توانست خيل آهنگسازان پس از خود را منقاد يا مرعوب کند. همه آهنگسازان قرن زير ساي? اين "غول زيبا" قرار داشتند؛ تا آنجا که نابغه‌اي مانند شوبرت از نزديک شدن به او وحشت داشت، هم به هنرش و هم به خودش! بخت شوپن از اين جهت بلند بود که به عرصه‌اي کمابيش خالي قدم گذاشت. بتهوون البته با سونات‌ها و کنسرتوهاي پيانو، در اينجا نيز ميدان‌دار بود؛ اما زوايايي هم بود، گوشه‌هايي کوچک و "محقر" که آهنگساز بزرگ به آنها نپرداخته بود.

شوپن هرگز گرد قالب‌هاي بزرگ، سمفوني و اپرا، نگشت. شايد درست به همين خاطر، از بتهوون زياد خوشش نمي‌آمد. او به موتسارت و بيش از او به باخ ارادت داشت. فردريک شوپن، در کارنامه‌اي با 65 شماره‌بندي (اپوس) و کمابيش 40 ساعت اجرا، صدها قطعه گرانبهاي ظريف، باذوق و خوش‌ساخت عرضه کرده است. غير از چند ترانه آوازي، در قالب ارکستري نيز دو کار دارد، دو کنسرتو، که اينجا هم نقش پيانو چشمگير است. گفته‌اند که شوپن پيانو را از نو کشف کرد و بالاترين توانايي‌هاي آن را نشان داد. او استاد ايجاز است: بيان بالاترين عواطف با کمترين نت‌ها. شوپن در تصنيف کارهاي خود بي‌نهايت دقيق و سخت‌گير بود. با انضباط و وسواسي بيمارگون کار مي‌کرد. هرگز از تصحيح و بازنگري خسته نمي‌شد، تا به ساخت نهايي برسد. يک اثر را بارها مي‌نوشت، و پيش از انتشار مدتي کنار مي‌گذاشت. در اين باره گفته است: «زمان بهترين راهنماست و صبر بهترين استاد.» با وجود اين دست‌کاري‌هاي مداوم، آثار شوپن به بديهه‌سازي مي‌ماند، که تازگي و طراوت آن هرگز از بين نمي‌رود. استيل نوازندگي شوپن دشوار است. در عين تکنيک بالا، حداکثر ديناميسم و "هم‌حسي" را از نوازنده مي‌طلبد. قدرت و فشاري که نت‌ها را ساييده و له کند، براي شوپن گناهي بزرگ است. هر نتي، هرچند ضعيف و کوچک، بايد با دقت و حساسيت کافي شنيده شود. در ترکيب استادانه و کامل شوپن، حتي يک نت، هرقدر ريز و کوچک، قابل حذف نيست. شوپن نرم و ملايم و ظريف است، اما "لش" نيست. هم نوازندگان و هم دوستداران موسيقي اين نکته را حس کرده‌اند. شوپن امروزه تا حدي "بازاري" شده، اما ذره‌اي از اصالت آن کاسته نشده است. هر نوازنده‌ي تازه‌کاري شوپن مي‌نوازد، اما هر پيانيست آگاه و ماهري مي‌داند که شوپن را مي‌توان باز هم کامل‌تر نواخت. هزاران نوازنده قطع? "مارش عزا" (موومان سوم از سونات پيانويي شماره دو، اپوس 35) را اجرا کرده‌اند. اما تنها اجراهاي انگشت‌شماري هست که بتوان گفت حس شاعران? نيرومند و اندوه باوقار اين قطعه را منتقل مي‌کنند. شوپن خود پيانيست ماهري بود، و کار با اين ساز را به کمال رساند. او از کار نواختن و آموزش پيانو زندگي مي‌کرد. فرم "اتود" که شوپن آن را به قالبي مستقل تکامل داد، در اصل براي تربيت و آموزش شاگردان است. موسيقيدان خاموش شوپن به موسيقي ناب، به زبان برهنه موسيقي اعتقاد داشت. نه تنها در آفرينش، بلکه در زندگي عادي نيز آدمي کم‌حرف بود. درباره افکار و نظريات هنري خود چيزي نمي‌گفت. از "تفسير" بيزار بود و حتي نام‌گذاري روي قطعات خود را دوست نداشت. در حوالي 30 سالگي، در جستجوي سلامت و آرامش، چند ماهي با ژرژ ساند به جزيره مايورکا رفت.

زوج عجيب و غريب در صومعه‌اي اقامت گزيدند. شوپن در روزي تيره و باراني قطعه‌اي سرود (پرلود شماره 15 از مجموعه پرلودهاي اپوس 28) که ژرژ ساند به آن "قطره‌هاي باران" نام داد. به راستي هم اين نام براي قطعه مناسب است، و به همين خاطر به همين نام شهرت يافت، اما شوپن سخت به ژرژ ساند اعتراض کرد. قلبي در لهستان شوپن اول مارس 1810 از پدري فرانسوي و مادري لهستاني در نزديکي ورشو به دنيا آمد. او تنها نيمي از زندگي خود را در لهستان سپري کرده بود که در سال 1831 براي هميشه به پايتخت فرانسه کوچ کرد. شوپن هميشه به ياد سرزمين مادري بود و شايد بيشتر براي آن دل مي‌سوزاند. او لهستان را دوست داشت و آزادي آن را از يوغ روسيه آرزو مي‌کرد. شوپن در قالب رقص‌هاي لهستاني، مازورکا و پولونز، ياد ميهن مادري را زنده داشته است. بايد تأکيد کرد که در کارهاي شوپن روي الحان و ملودي‌هاي قومي چنان استادانه کار شده، که رنگ و بوي محلي آنها به چشم نمي‌آيد. برخي عقيده دارند که مهاجرت شوپن به فرانسه، به خاطر عقايد آزادي‌خواهانه و گريز از سرکوب روس‌ها بوده است. در سال 1830 شوپن در راه وين به پاريس بود، که با خواندن روزنامه‌ها از سرکوب خونين قيام هم ميهنانش باخبر شد. او در دفترچه يادداشت خود نوشت: «پروردگارا، آيا واقعا وجود داري؟ اين همه ظلم و جنايت روسها هنوز کافي نيست؟» معروف است که قطع? شورانگيز اتود شماره 12(اوپوس 10) معروف به "اتود انقلابي" را شوپن به ياد قيام آزاديخواهان ميهن خود تصنيف کرده است. در سال 1939 و پس از سرازير شدن ارتش آلمان نازي به لهستان، راديو ورشو که زير حملات شديد توپخانه قرار داشت، با پخش اين اثر شوپن، کار خود را تعطيل کرد. اين روزها به مناسبت 200 سالگي تولد شوپن، مرکز جلب سياحان در پايتخت لهستان در مسيري مشخص، مسافران را از مرکز ورشو به سوي "قلب شوپن" راهنمايي مي‌کند، و اين ادعايي توخالي نيست. شوپن در 17 اکتبر سال 1849 در پاريس درگذشت. پيکر نحيف او در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد، اما به وصيت او و به ابتکار خواهرش، قلب او به ميهن اصلي او لهستان برده شد و امروز در کليسايي در ورشو نگه‌داري مي‌شود.-------------------------------------------------------------------


● زندگی باخ زندگی یوهان سباستیان باخ برخلاف موسیقی باشکوه و استادانه‌اش، زندگی یکنواخت و بی‌حادثه‌ای بود. او در سال ۱۶۸۵، در شهر آیزنباخ آلمان به دنیا آمد و برخلاف آهنگساز معاصرش، هندل، کمتر به سفر می‌رفت و در طول زندگی، بیش از آنچه که به عنوان یک آهنگساز شناخته شده باشد، به عنوان نوازنده ارگ معروف بود. او که در یک خانواده بزرگ موسیقیدان به دنیا آمده بود، در شغلهای مختلف درباری و کلیسایی، خدمت و در زمینه‌های گوناگون موسیقی از قبیل آهنگسازی، تنظیم، رهبری، آموزش، نواختن ارگ، هارپ سی‌کورد و ویولن فعالیت کرد. او استاد مدرسه سنت توماس و مد‌ّت ۲۶ سال مدیر موسیقی عمده‌ترین کلیساهای شهر لایپزیگ بود.

● اهمیت باخ باخ در همه زمینه‌هایی که فعالیت می‌کرد، از جمله در نواختن ارگ و موسیقی کلیسایی ملهم از مضامین دینی، نگارش آثاری برای ویولن و امثال آنها، بر همه موسیقیدانهای عصر خود برتری داشت و توجه او به نظم تکنیکی بنیادین در موسیقی (کنترپوآن) بی‌همتاست و ترکیب ملودیهای مستقل در جهت خلق آثار هارمونیک و ریتمیک جاویدان، کار کسی جز او نیست. باخ در این زمینه صاحب چنان تشخ‍ّص والایی است که سایه خود را بر سر کل تاریخ موسیقی انداخته است و امروزه هم، موسیقیدانان برجسته جهان، از این نظم بی‌نظیر، بهره‌ می‌برند.

● خاندانی سرشار از اساتید موسیقی یوهان سباستیان باخ متعلق به خاندان شگفت‌آوری است که تراکم و تعداد موسیقیدانهای بزرگ در آن، در هیچ خاندان دیگری دیده نشده است. خاندان باخ در فاصله هشت نسل و در فاصله قرنهای ۱۶ و ۱۹، بیش از هشتاد موسیقیدان را به دنیا عرضه کرد. آنها عمدتا‌ً در ناحیه مرکزی آلمان زندگی می‌کردند و خود او در منطقه‌ای کوهستانی که امروزه باواریا نامیده می‌شود، به دنیا آمد. افراد این خاندان یا در دربار و یا در کلیسا خدمت می‌کردند و ازدواج آنها هم با خانواده‌هایی صورت می‌گرفت که اهل موسیقی بودند و یوهان سباستیان باخ هم در ازدواج دو‌ّمش به سراغ دختر یک نوازنده کلیسا رفت. در دوره باخ، از طریق نوازندگان و موسیقیدانهای درباری و توسط افرادی که قصد داشتند از طریق موسیقی به پرستش اجتماعی دست پیدا کنند، نوعی موسیقی زنده و سرشار از مضامین دلپذیر، پدید آمد. افراد خاندان باخ، با توانایی و درک بالای موسیقایی، سنتی را پایه‌ریزی کردند که از سویی ریشه در موسیقی باشکوه و ریشه‌دار درباری داشت و از سوی دیگر منادی جنبش اصلاح‌طلبانه دینی و مبتنی بر اندیشه‌های «لوتر» بود. موفقیت و شکست افراد خاندان باخ دقیقاً با شرایط اجتماعی ارتباط پیدا می‌کرد. با گسترش سریع و فوق‌العاده اجرای موسیقی در دربارها، شهرها و کلیساها در اواخر قرن شانزدهم، فعالیت آنها هم به اوج خود رسید و با کاهش اهمیت نهادهای موسیقایی هدایت‌کننده‌ای چون ارکستر دربار، فعالیت آنها هم محدود می‌شد. اعضای خاندان باخ، پیوسته یکدیگر را آموزش می‌دادند و استعدادهای جدید را در میان خود کشف می‌کردند. از جمله خود یوهان سباستیان به افرادی چون لورنز باخ، یوهان برنارد باخ، یوهان الیاس باخ، یوهان هاینریش باخ، ساموئل آنتون و یوهان ارنست باخ درس می‌داد، اما اوج شکوفایی موسیقایی این خاندان در او جلوه کرد و دیگر اعضای خاندان، هرگز به پای او نرسیدند. اعضای خاندان باخ، از تاریخچه زندگی خود به عنوان ناقلان سن‍ّت موسیقایی به نسل بعد، به خوبی آگاه بودند و یوهان سباستیان باخ هم به صورتی سیستماتیک تاریخچه خانوادگی، تولدها، ازدواجها و میراث موسیقایی خاندان خود را بررسی می‌کرد. تقریباً همه اعضای این خاندان، نوازندگی را می‌دانستند (مخصوصاً نواختن کی‌بورد) و سایر سازها را هم خوب می‌نواختند. قبل از یوهان‌ها، اعضای برجسته خاندان باخ، اثری را خلق نکردند چون در دوره آنها، آهنگسازی توسط کسانی انجام می‌شد که آموزشهای خاصی دیده و عمدتاً نوازنده ارگ بودند. مسئولیت موسیقی کلیسا که در خدمت اهداف دینی بود، عموماً به عهده یک استاد موسیقی قرار داشت. اعضای خاندان باخ، با نوشتن موسیقی برای مراسم عروسی و عزاداری که بابت آنها پول خوبی پرداخت می‌شد، به درآمد اندک خود از کلیسا می‌افزودند. 

● دوره کودکی یوهان سباستیان باخ در اجرای موسیقی با ویولن و ارگ، نبوغ خارق‌العاده‌ای داشت و در نوجوانی توانست در این زمینه و در ارزش‌گذاری به اصول اخلاقی، شهرت فراوانی را کسب کند. او توانست با آثار شگفت‌انگیزش، در تاریخ موسیقی، جایگاه خاصی را به خود اختصاص دهد. او در کودکی در همان شهری که مارتین لوتر به دنیا آمد به مدرسه‌ای لاتینی رفت. یوهان خواننده بی‌نظیری بود و تحت نظر یک استاد موسیقی و همراه با ساز پدرش، در کلیسا آواز می‌‌خواند. عموی یوهان هم نوازنده ارگِ کلیسا بود. یوهان در سال ۱۶۹۴ مادرش را از دست داد و پدرش در سال ۱۶۹۵ ازدواج کرد و ا‌ندکی بعد، از دنیا رفت. از آن پس، یوهان و برادر بزرگش، ژاکوب، تحت نظر بزرگ‌ترین برادر خانواده، یوهان کریستوفر باخ، قرار گرفتند و چند سالی به مدرسه رفتند. در سال ۱۷۰۰ با افزوده شدن فرزند جدیدی به خانواده کریستوفر، او دیگر نتوانست هزینه تحصیل یوهان و ژاکوب را بپردازد و شخصاً به آموزش ارگ به سباستیان پرداخت. در همین دوران بود که سباستیان به شیوه‌ای خودآموز و به تقلید از آثار آهنگسازان بزرگ، به تدریج این علم را آموخت. درباره او در جوانی داستان جالبی را نقل می‌کنند و می‌گویند در این سن از آیزنباخ به لورنبرگ رفت تا تحصیل کند. بعدها سری به هامبورگ زد و با عمویش ملاقات کرد. سپس بی‌پول و مفلس به لورنبرگ برگشت و ناچار شد بیرون یک مسافرخانه اقامت کند. ناگهان مردی، دو عدد کلّه ماهی را جلوی او انداخت (در آیزنباخ، ماهی نشانه لطف بود). یوهان کله‌ها را برداشت تا ببیند گوشت به درد بخوری در آنها باقی مانده یا نه. او داخل کله‌ها را نگاه و دو سکه پیدا کرد و با آن، هم غذای حسابی خورد و هم توانست به خانه عمویش در هامبورگ برگردد!

● زندگی خصوصی درباره زندگی خصوصی و شخصیت باخ، مطالب زیادی باقی نمانده است. او دو ازدواج سعادتمندانه داشت و صاحب ۲۰ فرزند شد. همسر اول او در سال ۱۷۲۰ درگذشت. اغلب فرزندان او کمی پس از تولد و یا در عرض دو سال، مردند و آنهایی که باقی ماندند، اغلب موسیقیدانهای بزرگی شدند. غیر از حوادث پیش‌ پا افتاده و جزئی، او ظاهراً دچار هیچ مشکلی نبوده و همیشه زندگی خانوادگی و شغلی آرام داشته است. او از نظر اقتصادی، جزء طبقات فرودست جامعه محسوب می‌شد و در صورت ضرورت برای به دست آوردن حق و حقوق و شرایط مناسب کاری، از مبارزه ابایی نداشت. شرایط برای او و موسیقیدانهای هم‌عصرش بسیار دشوار بود و بنابراین گاهی مجبور می‌شدند برای سه کارفرما، از جمله شورای شهر، دربار، کلیسا و حتی افراد و نهادهای دیگر، کار کنند.

● تدریس و آموزش طولانی‌ترین دورة کاری باخ در لایپزیگ گذشت که از نظر بازرگانی، شهری توسعه‌یافته و دارای سی‌هزار نفر جمعیت بود. در این شهر پنج کلیسای بزرگ (از جمله کلیسای سنت نیکولاس و سنت توماس) وجود داشتند که باخ در آنها مسئولیت اداره موسیقی را به عهده داشت و وظایفی چون تدریس و آهنگسازی برای مراسم ویژه را انجام می‌داد. مدرسه کلیسای سنت توماس، بسیار قدیمی بود و دوره‌های روزانه موسیقی را با دوره‌های شبانه‌روزی که شاگردان آنها در همان مدرسه اقامت می‌کردند، از سالها قبل راه‌اندازی کرده بود. این مدرسه برای پسران جوان، پنجاه و پنج بورس تحصیلی تدارک دیده بود و آنها موظف بودند با خوانندگی یا نواختن ساز در مراسم یک‌شنبه کلیساهای لایپزیگ و انجام سایر کارها در زمینه موسیقی، مبلغ بورس را به مدرسه برگردانند. این دانش‌آموزان بر اساس تواناییهای موسیقایی و سایر لیاقتهای تحصیلی، بورس می‌گرفتند. یوهان سباستیان باخ در سلسله مراتب اداری این مدرسه، نفر سوم بود و هر روز چهار ساعت موسیقی و زبان لاتین تدریس می‌کرد. او و شاگردانش موظف بودند برای مراسم یک‌شنبة چهار کلیسا برنامه‌هایی را تدارک ببینند و در دو تا از آنها، باید هر یک‌شنبه در میان، اثر تازه‌ای اجرا می‌شد. در هنگام برگزاری مراسم ویژه، باخ اجازه داشت غیر از شاگردانش، از نوازندگان شهری هم استفاده کند، ولی در مجموع، دسترسی چندانی به آنها نداشت و انجام چنین کار عظیمی با آدمهای آماتوری چون شاگردان مدرسه، کار کمرشکنی بود. او در فاصله سالهای ۱۷۲۳ تا ۱۷۲۷، برای مراسم هر یک‌شنبه و جشنواره‌های بزرگ، حدود ۱۵۰ اثر نوشت. آثار او بسیار دقیق و اجرای آنها توسط خواننده، دشوار بود. باخ به رغم تمایل به مکتب لوتر، از گرایشهای مذهبی گوناگون در آثارش بهره می‌برد. این توانایی از جهتی به آشنایی او به سبکهای گوناگون مربوط می‌شود، زیرا او همه نوع موسیقی، از موسیقی رقصهای سکولار تا موسیقی کلیسای کاتولیک و ملودیهای سادة فولکلوریک را دقیقاً می‌شناخت و از همه آنها استفاده می‌کرد و پیوسته این سؤال مشهور لوتر را تکرار می‌کرد که، «چرا فقط شیطان باید بهترین نغمات موسیقی را در اختیار بگیرد؟» مهم‌ترین آثار باخ، آثار دینی او هستند. او با نبوغ خارق‌العاده‌اش، ترکیب کاملی از موسیقی و مضامین دینی را به جهان موسیقی ارائه کرد. این نبوغ به بهترین وجه در اثری به نام B Minor Mass جلوه کرده است. باخ در سال ۱۷۴۹ نابینا شد و دیگر نتوانست اثری را خلق کند. او در سال ۱۷۵۰ در لایپزیگ درگذشت و غیر از آثار دینی، آثار موسیقایی بی‌شماری را نیز از خود به‌جا گذاشت. آثار او احساس تعهد عمیقش را به مذهب لوتری نشان می‌دهند. او در حاشیه تفسیر آبراهام کالوف از انجیل لوتری، مطالب جالبی را برای استفاده شخصی خود نوشته است. در یکی از این حاشیه‌ها آمده است: «هر جا که موسیقی روحانی حضور دارد، خداوند، رحمت و برکاتش را به بندگانش به طور ویژه‌ای هدیه می‌دهد.» منبع:سوره مهر

----------------------------------------------------------------


یاشا هایفتزیاشا هایفتز (Jascha Heifetz) در دوم فوریه 1901 در "ویلنا"ی روسیه به دنیا آمد و در 83 سال از 86 سال عمر خود به نوازندگی ویولن پرداخت. او در آغاز در سه سالگی نخستین آموزشهای خود را از پدرش و در پنج سالگی از ایلیا مالکین فرا گرفت. درهفت سالگی اولین کنسرت خود را در کوونو"Kovno " با اجرای کنسرتو ویولن مندلسون به مورد اجرا گذاشت و در سال 1910 در سن پترزبورگ به فراگیری ویلن نزد آوئر (Leopold Auer) پرداخت. دیدگاه مدرن او نسبت به آثار موسیقایی آهنگسازان معاصر و گذشته، اجراهای بی نقص و در نهایت سطح تکنیک نواختن، فراگیری ویلن در کودکی، وجود نبوغ سرشار در موسیقی، آموزش گرفتن صحیح نزد هنرمندانی چون لئوپود آوئر، تمرینهای مستمر روزانه و حرکت به سوی دنیای غرب و بهره مندی از امکانات فراوان آن از مهمترین عواملی هستند که پدید آورنده "ویولنیست قرن" گردیدند. خانواده هایفتز پس از مشکلات بسیاری به امریکا مهاجرت کردند و یاشا هایفتز در 27 اکتبر 1917 اولین اجرای خود در امریکا را در Carnegie hall در سن 16 سالگی با مهارت تمام برگزار نمود.

از نکات قابل ذکر در مورد هایفتز، تعداد اجراهای historic در کارنامه او می باشد که می توان گفت بیشترین تعداد اجرای هیستوریک دنیا را داراست. در اکثر موارد، بهترین اجرای موجود از یک اثر (در ساز ویولون) متعلق به هایفتز می باشد. صدای بسیار شفاف، توانایی حداکثر صداگیری از ساز و همینطور آرشه های استکاتو با تمبر خاص صدای استکاتوی هایفتز از ویژگی های آرشه کشی اوست. استفاده فراوان از تکنیک زیبای گلیساندوی ویولن و انتخاب انگشت گذاری هایی (edit) برای دست چپ که بیشترین استفاده از این تکنیک را بنماید و نواختن منحصر به فرد تریل ها بعضی دیگر از شاخص های نوازندگی او می باشد. یکی از موارد جالب در اجراهای هایفتز، باقی ماندن در نقاط اوج قطعات موسیقی و رها نساختن سریع آنهاست. مانند، اجرای تعداد بسیار بیشتری از آنچه "سن سان" در قطعه روندو کاپریچیو برای ترموله نت "می" نوشته است و قبل اجرای سریع گام کروماتیک پایین رونده هایفتز می نوازد. نمونه هایی از این دست نشانگر خصوصیت شناسایی و رها نساختن نقاط اوج در موسیقی است. از موارد جالب دیگر در نوازندگی او که در ابتدا به نظر می آید، سریع شنیده شدن اجرا های اوست. البته به طور عمومی او تمپوهای قطعات را تا حدودی بالاتر از سایر نوازندگان برای اجرا انتخاب می کرد و با این کار باعث به وجود آوردن نوعی هیجان و نشاط در اجراها می گشت. ولی نکته ای که باعث می گردد تا بعضی شنوندگان این آثار را بسیار سریعتر از آنچه اجرا شده در ذهن بشنوند نواختن بسیار تمیز و فنی اوست. پاکیزه نواختن موسیقی که عامل از بین برنده بسیاری از گره ها در ذهن شنوندگان است باعث  یاشا هایفتز در کودکی می شود تا اجراها را سریعتر از آنچه هست در ذهن تلقی کنند.

نوازندگی او گاهی همراه با حذف یا تغییرهای آگاهانه و با جسارت پارتیتور سولو یا ارکستر در نقاطی از قطعه بود که اجراهای او را متمایز از دیگران می ساخت و نشانگر دیدگاه او در موسیقی مورد اجرایش بود. مثل حذف قسمتی از پارتیتور ارکستر در کنسرتو ویولن های شماره 4 و 5 ویوتامپس و وینیاوسکی شماره 2 و یا حذف کامل یک موومان از سمفونی اسپانیول و یا تغییراتی که در آثاری چون شاکُنِ ویتالی و باخ داده است. هایفتز در همکاری و "انتخاب" رهبران ارکستر دقت و وسواس بسیاری نشان می داد و همواره از رهبرانی که دارای دیدگاه مشترک فکری با او بودند استفاده می نمود. سلیقه هایفتز در هنگامی که اثری را با ارکستر می نواخت کاملأ مشهود است. او در واقع پارتیسون ارکستر را طبق نگرش خود تصحیح می کرد. این امر را در دونوازیهای او با پیانیست ها و همچنین سایر گروه های سازی نیز شاهدیم. او با رهبران ارکستری کار می کرد که برخلاف بسیاری از دیگر رهبران که به دنبال پرشماره کردن رپرتوار خود هستند، در پی اجراهای بی نظیر از آثار بوده اند که این مورد باعث تمرکز بیشتر آنها در اجرای هر قطعه می گشت. هایفتز بسیاری از آثار ارکستری یا فولکلور زیبا را برای ویولن و پیانو تنظیم و بازنویسی نموده است. ازمیان آنها می توان به قطعات saber dance ، از باله "گایانه" خاچاطوریان، "زنبور عسل" از اثر "تزار سلطان" کورساکف، "هورا استکاتو" دینیکو و ... اشاره کرد.

همچنین او کادانس بسیار عالی و زیبایی برای ویولن کنسرتوی برامس نوشته است. . اهتمام هایفتز در ضبط و اجرای بسیاری از آثار فراموش شده چون کنسرتو ویولن های "کونوس" و "بروخ" شماره 2 باعث احیای مجدد و ماندگاری آنها شده است. وجود یک رپرتوار بسیار کامل و فراگیر از آهنگسازان باروک گرفته تا موسیقی دانان مدرن معاصر و اجراهای فنی از هر یک از این آثار دوره های مختلف نشانگر استادی و شناخت بالای او در فهم موسیقی های دوران های مختلف است. وجود 65عددCD موسیقی در مجموعه ای تحت عنوان “Heifetz Collection” که توسط کمپانی RCA/BMG منتشر گردیده، مؤید این گفته است. مهمترین عنصری که او را از سایر نوازندگان متمایز می سازد، شنیده شدن و حضور دائمی عنصری به نام "هایفتز" و سبک نواختن منحصر به فرد او در طول اجرای موسیقی است. صدای ساز او همواره قبل از شنیده شدن موسیقی آهنگساز شنیده می شود. نواختن او ذهن شنونده را دایمأ معطوف به سطح بالای تکنیک و شیوه نوازندگی فوق العاده او می گرداند. برجستگی حضور او در هنگام نواختن باعث می شود، تا شنونده مرتبأ یک لحن و تفکر موسیقایی را از زبان آهنگسازان مختلف بشنود. این باعث می شود تا هایفتز از صورت یک استاد کار ماهر در فن نوازندگی ساز خارج شده و به درجه بالاتری که "آفرینندگی و قرائت مجدد" از اثر هنریست برسد. جالب اینجاست که او حتی در اجراهای اولیه خود در سنین جوانی صاحب سبک بوده است. او در سال 1934 در سفری به سرزمین مادریش روسیه به همراهی پیانوی امانوئل بی 13کنسرت در مدت 17 روز اجرا نمود. درسال 1961، هایفتز به همراهی نوازندگانی چون "پیاتی گُرسکی" و "پریم روس" که هر یک از بهترین نوازندگان توانمند در ساز تخصصی خود بودند، اقدام به اجرای " تریو" ها، "کووارتت" ها و سایر گروه نوازی ها نمود که این مجموعه ها شامل آثاری از موزار، اشپور، مندلسون، شوبرت، برامس، دوراک، فرانک و آرنسکی بوده و بسیار شنیدنی و دلنشین است. هایفتز سال های زیادی درامریکا در دانشگاه به تدریس ویولن پرداخت و در1961 به مقام پرفسوری در این ساز در دانشگاه کالیفرنییای جنوبی نائل آمد. او مستر کلاسهای بسیاری را برای دانشجویان ویولن برگزار نموده است. آخرین ضبط او مربوط به سال 1972است که به رسیتال نهایی معروف می باشد. هایفتز در این مجموعه آثاری از فرانک، اشتراوس، باخ، دبوسی و... را نواخته است. در سالهای 1973تا 87 او به تدریس، دیدار با هنرمندان و اجراهای گروهی با آنها پرداخت. او سرانجام پس از چندین دهه تلاش در راه اعتلای سطح موسیقی، در دهم دسامبر 1987 در لس آنجلس در گذشت. نواختن او سرمشق بسیاری از ویولنیست های بزرگ امروز چون ایتزاک پرلمن، فریدمن و... بوده است. او همچون دریایی است که تمامی نوازندگان در قرن اخیر ویلن بطور مستقیم و غیر مستقیم از نواختن او بهره برده اند. آفرینش مفهوم نو از سطح کمال در ویرتوزیته ویولن مدیون زحمات و اجراهای "یاشا هایفتز" در قرن اخیر بوده است. بسیاری از نوازندگانی که تا پیش از ظهور او ویرتوز ویلن نامیده می شدند پس از اجراهای او دیگر شایسته این مقام به نظر نمی رسیدند.

----------------------------------------------------------------


ریمسکی کرساکف  نیكلا ریمسكی كرساكف Nicolas Rimsky-Korsakov (سالهای 1844-1908) از یك خانواده اشرافی در دهكده تیخوین متولد شد و اصول موسیقی را نزدیك گروه چهار نفری از نوازندگان یهودی كه در همسایگی آنها اقامت داشتند فراگرفت . اما خانواده اش او را به مدرسه نیروی دریایی فرستادند و او پس از پایان تحصیلات در 18 سالگی به عنوان افسر نیروی دریایی به مسافرت سه ساله ای مأموریت یافت . ریمسكی كرساكف كه پیش از آن با بالاكیرف آشنا شده بود با قبول عقاید او به تصنیف موسیقی پرداخت و طی سفر به هر بندری كه می رسید آهنگی می ساخت و برای بالاكیرف می فرستاد از جمله سنفونی اول را طی این مسافرت به پایان رسانید و این سنفونی باعث شد كه ریمسكی كرساكف در 1871 به استادی كنسرواتور پترزبورگ منصوب شود . یكی دیگر از آثار معروف ریمسكی كرساكف در این دوره پوئم سنفونیك سادكو Sadko بود كه از افسانه های دریایی به موسیقی درآمده بود و بعدها ریمسكی كرساكف اپرای كاملی از آن تصنیف كرد . پس از استعفا از نیروی دریایی و اشغال كرسی استادی در كنسرواتور پترزبورگ ، ریمسكی كرساكف به كارهای بزرگی دست زد .

از پانزده اپرای او ایوان مخوف (دختر پسكوف Pskov) ، دختر برفی Snegourotchka ، یك شب ماه مه ، عجایب شهر نامرئی كیتج Kitej ، تزار سلطان ، سادكو و خروس طلایی اهمیت زیادی در موسیقی آوازی روسیه پیدا كرد. ریمسكی كرساكف در مویسقی اركستر نیز آثار بزرگی به وجود آورد سه سنفونی و مخصوصاً یك سویت سنفونیك به نام شهرزاد ، و همچنین كامپریچو اسپانیول از معروفترین آثار اوست . پوئم سنفونیك عنتر Antar ، داستان های پریان Skazka و همچنین دو اورتور ، عید پاك روسی La Grand Paque Russe و «اورتور روی ترانه های روسی» از حیث رنگ آمیزی و سازبندی اركستر بسیار قابل ملاحظه است . به علاوه كنسرتوی پیانو و قطعات موسیقی مجلسی نیز ساخته است .یكی از مهمترین كارهای ریمسكی كرساكف تألیف «رساله هارمونی و اركستراسیون» است .

در این رساله ریمسكی كرساكف با بیانی ساده اصول هم آهنگی و سازبندی موسیقی روسی را تشریح كرده است و از این نظر ریمسكی كرساكف در ردیف برلیوز ، اشتراوس و راول قرار دارد. ریمسكی كرساكف با كار عمده خود در ایجاد قواعد موسیقی اساس مكتب روسی را تحكیم كرد . او با انتخاب افسانه ها و قصه های روسی همان روشی را كه واگنر در آلمان داشت پیش گرفت و در این راه با موسیقی محلی و سنن ملی پایه محكمی برای موسیقی روسی بنیان گذاشت . ریمسكی كرساكف در دوران استادی خود شاگردان زیادی تربیت كرد از جمله گلازونف ، لیادف ، ایپولیتف- ایوانف ، گرچانینف و استراوینسكی بعدها تحول بزرگی در موسیقی روسی به وجود آوردند .   --------------------------------------------------------------


اویستراخ

سال 1908 اکراین شاهد تولد نابغه ای بود که زیباترین ستایش ها از بتهوون را درطول زندگی خود به انجام رساند. دیوید اویستراخ (David Oistrakh) شناختی بسیار عمیق از آثار بتهوون داشت و در نهایت استادی آثار او را اجرا می کرد. چه آنگاه که در سال 1962 به همراهی اوبورین مجموعه سوناتهای ویولن و پیانو او را بطور کامل اجرا و ضبط نمود و چه آنگاه که از سال 1950 و به مدت پانزده سال یعنی تا سال 1965 میلادی با ارکسترهای مختلف کنسرتو ویولن او را در نهایت ظرافت نواخت. علاقه اویستراخ به اجرای موسیقی بتهوون تنها منحصر به این آثار نیست؛ چنانکه شاهدیم اویستراخ رومانس های ویولن و ارکستر، تریپل کنسرتو برای ویولن و ویولنسل و پیانو به همراهی ارکستر و تریوهای سازی و... را به دفعات با دیگر هنرمندان اجرا نمود و یا آثار ارکسترال مانند سمفونی چهارم یا قطعه اگمونت او را رهبری کرد. شیفتگی اویستراخ نسبت به بتهوون و آثارش باعث اجراهایی شد که می توان از آنها به عنوان "استادانه ترین"اجراهای بتهوون در قرن اخیر نام برد.

در اجرای کنسرتو ویولن بتهوون، شاهدیم که اویستراخ نقاط اوجی که در میانه موومان اول این کنسرتو وجود دارد را، به سادگی رها نمی سازد. او آنچنان با لطافت ویولن می نوازد و ساز او چنان با ارکستر در فرازها و فرودهای موسیقی در می آمیزد که گویی او شعری زیبا را به تنهایی می خواند و سکوت شنونده را فرا می گیرد. Yehudi Menuhin, Isaac Stern, Sandor Vegh and David Oistrakh دیوید اویستراخ از پدر و مادری هنرمند متولد شد؛ پدرش نوازنده ویولن و مادرش تکخوان اپرا بود. او در سن پنج سالگی نواختن ویولن را نزد استولارسکی آغاز کرد و از سن دوازده سالگی اجرای کنسرت های خود را در اتحاد جماهیر شوروی سابق آغاز نمود.او در بیست و پنج سالگی با تامارا ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، تولد پسرشان ایگور بود که خود ویولنیستی حرفه ای گردید و بعدها با پدرش کنسرت هایی اجرا نمود.

زندگی هنری دیوید اویستراخ سرشار از موفقیت ها در مسابقات نوازندگی است. کسب مقام اول نوازندگی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1935وکسب جایزه اول مسابقات بین المللی ایزایی در سال 1937 نمونه هایی از این مورد هستند. در آن مسابقه 68 ویولنیست از 21 کشور با هم رقابت کردند. اویستراخ در سال 1934 به سمت پرفسوری در کنسرواتوار مسکو رسید و در آنجا به تدریس پرداخت. اویستراخ در طی زندگی هنری خود، کنسرتو ویولن های آهنگسازان بزرگ روس نظیر چایکوفسکی، پروکفیف، گلازانف، خاچاطوریان، استراوینسکی و شوستاکویچ را بمورد اجرا گذاشت. پروکفیف، خاچاطوریان، شوستاکویچ هر یک، آثاری از خود را به او اهدا نموده اند.برای مثال خاچاطوریان کنسرتو ویولن خود را به اویستراخ اهدا کرده است. اویستراخ کنسرتو ویولن های شووستاکویچ را بسیارفنی و قوی اجرا نموده است بطوریکه بهترین اجرای موجود از این قطعات متعلق به اوست. او درخلال جنگ دوم جهانی گاهی مجبور به نواختن برای کارگران کارخانه ها و سربازان در شرایط دشواری گشت و بعد از اتمام جنگ -و در واقع بسیار دیر هنگام- امکان خروج او از کشورش و برگزاری تورهای هنری توسط او درجهان محیا شد. داوید ایستراخ و سرگیی پروکفیف در حال بازی شطرنج پیش از آن، هرچند او در کشورش "هنرمندی شناخته شده" بود غربی ها او را از طریق ضبط هایش روی دیسک های ال-پی که توسط شرکت ملودیای روسی یا اترنای آلمان شرقی منتشر می شد، می شناختند.

در واقع اگرچه اویستراخ در کشور خود شناخته شده، محبوب و موفق بود و مرتبا به اجرای کنسرت های حرفه ای را با ارکسترهای قوی می پرداخت، اما شرایط آن دوران باعث محدود گشتن و عدم برقراری یک ارتباط قوی بین او و دنیای خارج از کشورش شده بود. ویولنیست های مشهور غربی در آن دوران شرایط بسیار بهتری برای مطرح شدن در سطح دنیا نسبت به اویستراخ داشتند و از امکانات مختلف موسیقایی بهره مند بودند. شاید بتوان گفت که این ظلمی بود که روزگار نسبت به اویستراخ روا داشت.رهبری سمفونی های شماره یک و دو برامس، هرولد در ایتالیا برلیوز، سمفونی شماره دو شوبرت، سمفونی های شماره پنج و شش چایکوفسکی، سمفونی چهارم بتهوون، سمفونی های شماره هفت و نه شوستاکویچ، سمفونی چهارم مالر و بسیاری از دیگر آثار بزرگ ارکستری آهنگسازان، نمونه هایی از رهبری او هستند. در سال 1945 زمانی که یهودی منوهین به مسکو سفر کرده بود با اویستراخ ملاقات کرد. این سفر باعث بوجود آمدن دوستی بسیار عمیقی بین منوهین و اویستراخ گردید، چنانکه منوهین تا آخر عمر از آن به نیکی یاد می کرد. این دو، دوبل ویولن کنسرتوی باخ را چند بار با یکدیگر اجرا کردند. در سال 1964منوهین رهبری ارکستری را برعهده داشت که دیوید و ایگور اویستراخ در آن نوازندگان سولیست سینفونیا کنسرتانته زهی موزار بودند. در این اجرا ایگور تکنواز ویولن و پدرش تکنواز ویولن آلتو بود. اویستراخ علاقه خاصی به اجرای آثار موزار داشت؛ جدای از آنکه در طی سالیان عمر خود، با رهبران مختلف بعضی از کنسرتو ویولن های او را اجرا کرده بود، پنج کنسرتو ویولن او را بطور کامل در سالهای70 و 1971 با ارکستر فیلارمونیک برلین اجرا نمود.

شیوه نواختن و همینطور رهبری آثار موزار توسط او به گونه ایست که مسائل مربوط به موزیکالیته و نوانس ها و بطور کلی سبک نواختن موسیقی موزار به بهترین وجه در این اجراها رخ می نماید. چه آنگاه که اویستراخ در یک سونات ویولن و پیانوی موزار ویولن می نوازد و چه آنگاه که کنسرتو پیانویی از موزار را رهبری می کند. این مسئله که اویستراخ بخوبی از پس اجرای سبک های مختلف موسیقایی و رعایت نکات مختلف موزیکالیته و اجرایی آنها، از موزار گرفته تا شوستاکوویچ بر می آید، بدین امر باز می گردد که او دارای شعور بالای موسیقایی و قدرت درک و فهم بسیار تکامل یافته در موسیقی است. دیوید اویستراخ یک ویولنیست با رپرتوار کاری" بسیار گسترده" است، بطوریکه او آثار گوناگون هفتاد و پنج آهنگساز دوران های مختلف را که دارای سبک های متفاوتی هستند، در طول زندگی خود اجرا و ضبط نموده است. او نابغه ای بسیار کوشا و پرکار بود. مجموع آثارمختلف آهنگسازان که او دراجرای آنها شرکت داشته- و در آن آثار، جایگاهای متفاوتی نظیر تکنوازی یا همنوازی در قطعات دو نوازی، سه نوازی و... و یا رهبری ارکستر را برعهده داشته است- به بیش از سیصد و ده اثر مختلف می رسد که این اجراها بصورت ضبط شده از او موجود می باشند. جالب این که وی بسیاری از این آثار را در خلال سالهای مختلف" چندین بار" با هنرمندان مختلف اجرا کرده است.

برای مثال، او دوازده بار با ارکسترهای مختلف در مقام سولیست کنسرتو ویولن چایکوفسکی را اجرا نمود و دو دفعه هم این قطعه را رهبری کرده است. مقبره دیوید اویستراخ فستیوال بهاره پراگ، از اویستراخ برای رهبری "سمفونی نهم" بتهوون در سال1975 دعوت بعمل آورد، دعوتی که بی نتیجه ماند و متاسفانه هیچگاه عملی نشد، زیرا در سال 1974 او به علت بروز حمله قلبی در جریان سفر به آمستردام، درگذشت. هر چند سالهاست که طنین نافذ ساز و شکوه نواختن این هنرمند مردمی تبدیل به یادگاری بی مانند گشته که دیگر تکرار نخواهد شد، اما او و میراث زیبای بجای مانده از او، همواره با ستایش دوستدارانش همراه و جاودانه است. یادش گرامی باد.

---------------------------------------------------------------------


یهودی منوهینیهودی منوهین ، یكی از مشهورترین و برجسته ترین نوازندگان قرن ، روز جمعه 12 مارس1999 (21 اسفند1377) در سن 82 سالگی بر اثر حمله قلبی در یكی از بیمارستانهی برلین درگذشت. منوهین كه درلندن اقامت داشت به تازگی برای رهبری اركستر سمفونیك ورشو كه قرار بود سه شنبه همین هفته آثاری از برامس و مندلسون را در برلین اجرا كند به آلمان رفته بود ولی به علت عود بیماری ریوی‏‏‌اش كه مدتها از آن رنج میبرد مجبور به لغو برنامه و بستری شدن در بیمارستان مارتین لوتر شهر برلین در گذشت. جنازه او به لندن انتقال یافت و قرار است در این شهر طی مراسمی به خاك سپرده شود. یهودی منوهین در 22 آوریل 1916 در خانواده ی از یهودیان مهاجر روسیه در نیویورك به دنیا آمد از كودكی نبوغ فراوان در موسیقی را از خود نشان داد و آموزش نوازندگی ویولون را از 5 سالگی آغاز كرد. یهودی منوهین از 6 سالگی نخستین كنسرت خود را داد و در 7 سالگی همراه با اركستر سنفونی سانفرانسیسكو سنفونی اسپانییی لالو را اجرا كرد. در سن 10 سالگی منوهین در كارنگیهال نیویورك ساز میزد و حتی 13 سالهاش نشده بود كه به عنوان تكنواز ویولون همراه با اركستر فیلارمونیك برلین به رهبری برونو والتر كنسرتوهی بتوون ، برامس و باخ را اجرا كرد. یهودی منوهین علاوه بر این كه چهره ‏هی انسان دوست و انسان مدار و از فعالان اقدامات بشر دوستانه شهرت بسزیی داشت. در زندگینامهی كه به قلم خود او در سال 1977 با عنوان "سفر پیان ناپذیر" انتشار یافت منوهین نوشته است "موسیقی و بخصوص ویولون برای من رشته ی است كه قلبها را به یكدیگر پیوند میدهد". او كه فردی بسیار پر انرژی بود و بطور متوسط سالی 120 كنسرت اجرا میكرد در كنار فعالیت هنری هیچگاه از خدمات اجتماعی نیز باز نیستاد، دو جشنوارة بزرگ موسیقی "گشتاد" در سوئیس و "بث" در انگلستان به دست او تأسیس شده است و آكادمی بین المللی نوازندگان جوان سازهی زهی در گشتاد نیز در سال 1977 به دست او بنا نهاده شد. با ینكه منوهین به نسل گذشتة نوازندگان تعلق دارد اما فعالیت او هیچگاه بر عرصة موسیقی كلاسیك محدود نشد. او در كنار اجری آثار سنگین و بزرگ موسیقی همراه با "استفانه گراپلی" موسیقی جاز اجرا میكرد و دركنار "راوی شنكر" نوازندة بزرگ هندی آهنگهی عرفانی شرقی مینواخت. منوهین با ینكه یهودی بود آشكارا از فلسطینیها دفاع میكرد و به همین دلیل مورد خشم اسرائیل قرار داشت. او همیشه میگفت : "اسرائیل با توجه به عملكردی كه در تاریخ كوتاه خود داشته است نبید انتظار موافقت و همدلی از كسی داشته باشد". منوهین سالهی آخر عمر خود را بیش از هر چیز به آموزش و حمیت از كودكان و نوجوانان مستعد موسیقی وقف كرد. او در سال 1963 مدرسة شبانهروزی برای آموزش موسیقی در حومه لندن تأسیس كرد كه برخی از بزرگترین نوازندگان اركسترهی بزرگ جهان را پرورش داد. منوهین دو بار در سالهی 1937 و 1944 ازدواج كرد و از آنها صاحب سه پسر و یك دختر شد.   ‹‹موشه منوهین›› پدر یهودی منوهین یكی از سرشناسترین یهودیان مهاجر از روسیه به غرب در اویل قرن بیستم است. ‹‹موشه منوهین›› بعد از انقلاب روسیه 1917 به انگلستان مهاجرت كرد او یك یهودی معتقد و پیبند به اوصول بود. بعد از كنگره اول صهیونیستها در سوئیس در سال 1897 فعالیت آشكار و دامنهداری علیه نژاد پرستی صهیونیستی آغاز كرد و به فلسطین آنروز مسافرت نمود و زندگی مردم فلسطین را از نزدیك دید و نوشته هی خود به سختی علیه بیدادگری به مردم فلسطین اعتراض نمود بطوریكه مورد خشم سازمانهی صهیونیستی قرار گرفت ولی به هیچ وجه پا پس نكشید و تا پیان عمر به اصول اعتقادی دینی انسانی خود وفادار ماند. در وفاداری او به یهودی بودن نقل كردهاند كه همراه همسر و پسر خردسالش كه هنوز برای او شناسنامه نگرفته بود به شهر لندن رفت و در جستجوی آپارتمانی برای اقامت خود میگشت بالاخره محلی ر برای سكونت انتخاب كردند و اما در موقع نوشتن پرسشنامه صاحب خانه متوجه شد كه خانواده منوهین یهودی هستند برای ینكه منتی بر آنها گذاشته باشد گفت: «نمیدانستم شما یهودی هستید. قیافه شما مثل سیر یهودیها نیست» موشه منوهین برآشفت و به همسرش گفت نام فرزندمان را یهودی میگذاریم تا كسی در یهودی بودن او شك نكند و همین كار را كرد. لازم به توضیح است كه یهودی اسم خاص نیست كه بر افراد بگذارند. جهان و منوهین مرگ یهودی منوهین به عنوان یكی از بزرگترین چهره هی شاخص هنر و فرهنگ قرن بیستم جهان حتی محافل سیاسی را تحت تأثیر قرار داد و رهبران جهان را نیز به اظهار نظر وا داشت.

رومن هرتزوگ رئیس جمهور آلمان پس از اطلاع یافتن از درگذشت منوهین در كشور خود او را یكی از پر آوازهترین موسیقیدانان قرن خواند و: "ما به سوگ یكی از بزرگترین خادمان نوع بشر نشستهیم، جهان با مرگ منوهین به مكانی حقیرتر بدل شدهاست" . ژاك شیراك رئیس جمهور فرانسه نیز از منوهین به عنوان یكی از بزرگترین نوازندگان ویولون در قرن حاضر كه شخصیتش حتی از جهان موسیقی هم فراتر رفته است یاد كرد و دربارة او گفت: " با فقدان او روشنییها به خاموشی گرائیدند و روشنیی قلبهی ما نیز رو به افول نهاد". پری ماكوف نخست وزیر روسیه پس از اطلاع یافتن از مرگ یهودی منوهین با صدور پیامی با اشاره به ینكه منوهین از تبار روس بوده است، نقش بزرگ او را در فرهنگ جهان قرن بیستم ارج نهاد و گفت: "كنسرتهی منوهین را در سالهی پس از جنگ جهانی دوم به یاد میآورم او برای همیشه در خاطرة ملت روسیه باقی خواهد ماند". آلبرت انیشتن ، فیزیكدان بزرگ جهان كه خود نوازندهی چیره دست نیز بود سالها پیش پس از شیدن كنسرتی از منوهین گفته بود : "حالا میفهمم كه خدایی هم هست". ------------------------------------------------------------------


انیو موریکونه انیو موریکونی متولد 10 نوامبر 1928، آهنگساز و رهبر ارکستر ایتالیایی تباری است که طی 50 سال سابقه کاری خود، برای بیش از 500 فیلم و سریال موسقی ساخته است. آهنگ های وی بیش از 20 جایزه در زمینه فیلم، قطعه هایی از کارهای ارکستری و سمفونیکی کسب کرده است. "موریکونی" شهرت و اعتبار اولیه خود را با شروع فعالیت در ژانرهای "اسپاگتی غربی" به کارگردانی دوست خود "سرجیو لیونه" بدست آورده است. از نخستین کارهای وی می توان به آثاری چون "یک مشت دلار" در سال 1964، "برای کمی دلار بیشتر" در سال 1965، "خوب بد زشت" در سال 1966 و در نهایت "روزی روزگاری در غرب" که در سال 1968 ساخته شد اشاره کرد. او که متولد شهر رم ایتالیا می باشد، از همان بدو کودکی "ترامپت" را در دستان خود گرفت و در کلاس های آکادمی ملی "سانتا سیسیلیا" شرکت کرد تا در نهایت نواختن سازها را در 9 سالگی فرا گرفت. موریکونی به طور رسمی در 12 سالگی وارد هنرستان هنرهای زیبا (بخش موسیقی) شد و در یک دوره چهارساله سازهای هارمونیک ثبت نام کرد. سرانجام وی در سال 1946 موفق به اخذ دیپلم "ترامپت" شد و کارش را به صورت حرفه ای آغاز کرد. او در شروع کار خود آلبومی با نام "Il Mattino" – به معنای صبح – را ضبط کرد، سپس با انتشار نخستین موسیقی متن خود به شهرت رسید و به سرعت وارد دنیای فیلم شد. در دهه 50 وی دیپلم "آهنگسازی برای گروه موسیقی" را تحت نظر آهنگساز جفردو پتراسی دریافت کرد. سپس در سال 1955 وی برای آهنگسازان دیگری که بیش از آن نام آنها در فهرست آهنگسازان فیلم ها ثبت شده بود، آهنگسازی می کرد. طولی نکشید که موریکونی توسط دوست هم مدرسه ای سابق خود "سرجیو لیونه"، برای آهنگسازی برخی از بهترین فیلم هایش استخدام شد. همکاری آنها باعث شد تا موسیقی درخور و شایسته ای برای فیلم متفاوت لیونه در سبک وسترن، "یک مشت دلار" ساخته شود. موریکونی در دهه 80 و 90 نیز به آهنگسازی خود برای فیلم های بعدی لیونه ازجمله "روزی روزگاری در آمریکا" در سال 1984 ادامه داد. وی همچنین برای آثاریچون "مأموریت" -سال 1986- اثری از جوفی، "ناملموس ها" -سال 1984- اثری از دی پالما و "سینما پارادیزو" -سال 1988- اثری از تورناتوره آهنگسازی کرده است. از کارهای قابل توجه و نسبتا جدید وی می توان به آهنگسازی برای فیلم های "مالنا" در سال 2000، "بی تقدیر" در سال 2005 و در نهایت "Baaria - La porta del vento" در سال 2009 اشاره کرد. طی سال های 1992-1979 وی موفق به کسب دو جایزه از جشنواره گلدن گلاب، دو جایزه از جشنواره گرمی و پنج جایزه از جشنواره بافتا شد. کسب هفت جایزه "David di Donatello"، هشت جایزه "Nastro d'Argento" و جایزه "Polar Music" از دیگر افتخارات وی می باشد. موریکونی در سال 2007 موفق شد عنوان جایزه آکادمی افتخار را برای "کارهای عالی وی در راستای هتر موسیقی و موسیقی فیلم" از آن خود کند. او همچنین طی سال های 2011-1979 در پنج اسکار بعدی، در بخش بهترین موسیقی متن نامزد شده است. زندگینامه انیو موریکونی در شهر رم ایتالیا متولد شد. وی فرزند "لیبرا" و "ماریو" موریکونی، ترامپت زن سبک جاز می باشد. او اولین قطعه آهنگ خود را به دلیل تشویق های دیگران برای بروز استعدادش در سن 6 سالگی نوشت و در نهایت مجبور به انتخاب ترامپت شد. در سن 9 سالگی در کلاسهای آکادمی "سانتا سیسیلیا" برای آموختن انواع ساز شرکت کرد و در 12 سالگی رسما وارد هنرستان هنرهای زیبا (بخش موسیقی) شد و طی یک دوره چهارساله در بخش سازهای هارمونیک آنجا ثبت نام کرد. بنا بر گزارشات موجود، وی این دوره را طی دو سال یا 6 ماه به پایان رسانده است. او ترامپت، آهنگسازی، آوازهای گروهی و رهبری آوازهای گروهی را تحت نظر جفردو پتراسی آموخت، کسی که تأثیر زیادی در روند انیو موریکونی داشته است. دوران سخت در زندگی وی جنگ جهانی دوم و بمباران آن دوران بوده است که بعد ها این آهنگساز مسائل زمان را بازگو می کند، تنها چیزی که از آن دوران به خاطر دارد قحطی و گرسنگی است. دورانی که زندگی وی در جنگ سپری شد و حال تعداد زیادی از آهنگ های فیلم های وی را تحت تأثیر خود قرار داده است. اوایل دهه 50، موریکونی نوشتن اولین موسیقی متنش برای رادیو درام را آغاز کرد اما با این وجود او به نوشتن و ساختن قطعات کلاسیکی چون، " Distacco I e Distacco II" ادامه داد. آهنگی که ترکیبی از خوانندگی و ساز پیانو با متنی از رنیری نالی با نام " Verrà la Morte"، آهنگی ترکیبی از پیانو و آواهای زنانه با متنی از سیزار پاویز با عنوان "Oboe Sommerso" و در نهایت آهنگی ترکیبی از پنج آلت موسیقی و باریتون با متنی از سالواتوری کواسیمودو بوده است. وی در سال 1952 نخست دیپلم "آهنگسازی برای گروه موسیقی" و به دنبال آن در سال 1954 دیپلم آهنگسازی خود را تحت نظر آهنگسازی با نام "جفردو پتراسی" دریافت نمود. در سال 1955، او شروع به نوشتن آهنگ و تنظیم آن برای آهنگسازان معروف دنیای فیلم و سینما کرد. موریکونی اغلب برای خود نام های مستعار انگلیسی چون "دن ساویو" و "لئو نیکولز" انتخاب می کرد. او بیشتر کارهایش را در ایتالیا نوشته است و تعداد کمی از این آثار بر روی سی دی ضبط شده است که در دسترس می باشد، مانند "UT" قطعه ای از ترامپت وی می باشد که آن را تقدیم به موسیقیدانان مورد علاقه اش چون "مورامور" کرده است. برخی از آهنگ های وی همچنان اولین اجراهای خود را سپری می کنند. این آهنگساز در اواسط دهه 60 بود که به عضویت گروهی با نام "Gruppo di Improvvisazione di Nuova Consonanza" مبنی بر گروهی از آهنگسازانی که آهنگ های آزادی اجرا و ضبط می کنند، درآمد. موریکونی حتی در طول دهه 70 تعداد کمی آهنگ فیلم ساخته و پرداخته است. او که در بسیاری از سازهای موسیقی متبحر و مسلط شده بود، در اوایل دهه 60 شروع به ساخت آهنگ برای فیلم های سینمایی کرد. اگر چه فیلم هایی که او در آغاز به عهده گرفت چندان برجسته و معروف نبودند. سرانجام تنظیم آهنگ و شعری از یک دوست آمریکایی، کارگردان و دوست مدرسه ای سابق موریکونی "سرجیو لئونی" را به سمت خود کشاند و باعث استخدام وی شد. این همکاری موجب پدید آمدن موسیقی شایسته و متفاوتی برای فیلم جدیدی از لئونی با نام "یک مشت دلار" که از دسته فیلم های سبک وسترن می باشد، شد. محدودیت های موجود در بودجه این فیلم سبب شد تا دست موریکونی برای به کارگیری یک گروه ارکسترا بسته باشد، از همین رو وی به اجبار دنبال اصواتی چون صدای شلیک تفنگ، سوت ترامپت، گیتار الکترونیک "فندر" – نوع جدیدی از گیتار الکترونیک – و انواع اصوات دیگر رفت. او از افکت های ویژه ای در موسیقی اش استفاده کرد که باعث افزایش کیفیت و تأثیر بیشتر بر روی صحنه های اکشن فیلم داشت. هر چند که این آهنگ از نظر سماعی و شنودی عجیب به نظر می رسید اما لئونی آن را پسندید. موریکونی برای بیش از 40 فیلم در سبک وسترن آهنگسازی کرده است که آخرین اثر وی در این ژانر، ستاره شمال در سال 1996 می باشد. او کارهای بسیاری را با لئونی ارائه داده است که میتوان در این بین به فیلم هایی چون "یک مشت دلار"، "خوب بد زشت" و "روزی روزگاری در غرب" اشاره کرد. آثار بعدی چون "یک مشت دینامیت"، "اسم من هیچکس است"، "یک نابغه، دو همکار و یک احمق" وجود دارند که وی آهنگسازی آن را به عهده گرفت. همکاری این دو دوست قدیمی همینطور ادامه یافت. با آهنگسازی فیلم "یک مشت دلار"، موریکونی برای فیلم های بسیار دیگری که زیاد هم معروف نبودند، شامل "Duello nel Texas" -سال 1963-، "Le pistole non discutono" -سال 1964-، "طپانچه ای برای رینگو -سال 1965-، "بازگشت رینگو" -سال 1965-، "ناواجو جو" -سال 1966-، "تسلیم بزرگ" -سال 1966-، "رو در رو" -سال 1967-، "مرده اسب سوار" - سال 1967-، "الواط" - سال 1967-، "گلوله ای برای ژنرال" -سال 1967-، "مزدور" -سال 1968-، "تِپِپا" -سال 1968-، "سکوت بزرگ" -سال 1968-، "تفنگ هایی برای سان سباستین" -سال 1968- "... و برای سقفی از آسمانی پر از ستاره" - سال 1968-، "ارتش پنج نفره" -سال 1969-، "کوییمادا!" -سال 1969-، "Vamos a matar, compañeros" -سال 1970-، دو قاطر برای خواهر سارا" -سال 1970-، "سانی و جد" -سال 1972- و "رفیق به غرب می رود" -سال 1981– آهنگسازی کرد. از سال 2001، موریکونی تورهای دور دنیا نیز برگزار می کند، اسپانسر آخرین کنسرت وی "جورجیو آرمنی" بود. او به همراه ارکسترای " Roma Sinfonietta" در لندن، پاریس، ورونا و توکیو کنسرت برگزار کرد و کنسرت های آمریکای شمالی خود را نیز در ژانویه 2007 آغاز کرد. شب قبل آن نیز در سازمان ملل متحد کنسرتی که شامل چند عدد از تم های فیلم هایش بود ارائه داد و همین کار را نیز برای خوشامد گویی به دبیر کل جدید "بان کی.موون" تکرار کرد. در همین حال بود که لس آنجلس تایمز برای صوت شناسی موریکونی ابراز تأسف و اعلام کرد که حرکات وی با چوب "چوب مخصوص رهبران ارکستر" مناسب و خوب است اما گیرایی و جذبه لازم در جایگاه یک رهبر ارکستر، در حد صفر است و او نیز در جواب به این اظهار نظر گفت: «برای من هیچوقت رهبری ارکستر مهم نبوده و اگر حضار برای ادا و اصول من به کنسرت می آیند، بهتر است همان بیرون بمانند.» در 21 دسامبر 2007، موریکونی گروهی را با نام "Roma Sinfonietta" در وین رهبری کرد تا بهانه ای برای اجرای کارهایش باشد. وی به همراه همین گروه کنسرت دیگری در بلگراد صربستان در 14 فوریه 2009 اجرا کرد. در آوریل 2010، بار دیگر کنسرتی در ""Royal Albert hall لندن رهبری کرد که مانند تمام کنسرهای برگزار شده وی در لندن، این بار نیز به همراه گروه "Roma Sinfonietta" ظاهر شد. در 27 اگوست 2010 کنسرت دیگری را در هانگری اجرا کرد و به دنبال آن دو کنسرت دیگر وی در ورونا و سوفیا (بلغارستان) به ترتیب در تاریخ های 11 و 17 سپتامبر 2010 برگزار شد. کوئنتین تارانتینو، کارگردان پرآوازه و مشهور سینما از وی خواست که برای جدیدترین فیلمش با عنوان "Inglourious Basterds" آهنگسازی کند که موریکونی نیز به دلیل سرعت برنامه های آن پروژه رد کرد. تارانتینو از چندین قطعه از آهنگ های وی در فیلم های قبلی استفاده کرد. موریکونی به جای همکاری با تارانتینو، ترجیح داد تا برای جدیدترین اثر جوسپی تورنتوری با نام "Baaria - La porta del vento" و به دنبال آن برای فیلم جدید دیگری از همین کارگردان که به زودی وارد سینماها خواهد شد آهنگسازی کند. در بهار و تابستان 2010 وی به همراه "هی لی وستنرا" برای ضبط آلبومی از وسترنا با عنوان ""paradiso همکاری هایی نیز داشت. این آلبوم شامل آهنگ هایی است که موریکونی آنها را نوشته و بهترین آهنگ های 50 سال اخیر فیلم های وی را نیز در بر می گرد. {مؤثق بودن قسمتی از متن زیر که در پرانتز است تایید نشده است!} {اعتبار موریکونی در زمینه موسیقی پاپ هم می رود). هیوگو مونتنگرو "رهبر ارکستر و آهنگساز فیلم" به وسیله یکی از نسخه های تم اصلی فیلم "خوب بد زشت"، در ایالات کینگدام و هم در ایالات متحده رکورد بر جای گذاشت. این اتفاق به دنبال آلبوم موریکونی در سال 1948 رخ داد. موسیقی های موریکونی توسط هر شخصی، از خواننده رپ به مانند "جی.زی" تا گروه های سازهای الکتریکی به مانند اُرب دوباره ضبط و ریمیکس شده است، در این بین آلبوم "Se Telefonando" که در جایگاه پنجم پرفروش ترین آلبوم سال 1966 ایتالیا قرار گرفت توسط خوانندگان بسیاری از جمله فرانسس هاردی نیز ریمیکس شده است. موزیک های فیلم های موریکونی توسط خوانندگان بسیاری مورد استفاده قرار گرفت. در اوایل دهه 80، جان زورن آلبومی از آهنگ های موریکونی را که مربوط به فیلم "تسلیم بزرگ" بود را برگزید تا بر روی آن بخواند. متن و شعرهایی که برای این آهنگ ها نوشته شد باعث شد تا برخی از ملودی های آن به ملودی های یک آهنگ که توسط یک خواننده، خوانده می شود و نه متعلق به یک فیلم باشد، تبدیل شود. موریکونی با خواننده های سرتاسر جهان، مانند خواننده پرتغالی "دالس پانتیز" با آلبوم "تمرکز" در سال 2003 و "یو یو ما" در سال 2004 همکاری هایی داشته است. هر دو خواننده ذکر شده آلبومشان را با آهنگ هایی که موریکونی آنها را آهنگسازی و گروه "Roma Sinfonietta" اجرا کرده بودند، ظبط کردند. در هر دو نسخه فیلم سال 2003 کوئنتین تارانتینو با نام "بیل را بکش"، از قطعه های موسیقی ای که موریکونی در دهه 60 برای فیلم های مختلف ساخته بود استفاده شد. این اتفاق در سال 2009 برای فیلم "inglourious Basterds" تکرار شد. کروه سرشناس و مشهور متالیکا، آهنگ "خوشی طلا" –"The Ecstasy of Gold"– موریکونی را برای آهنگ اینتروی یکی از کنسرت هایشان نواختند. گروه ارکسترای سانفرانسیکو نیز همین آهنگ را برای آلبوم "S&M" متالیکا نواخت. "رامون ها" همچنین تم فیلم "خوب، بد، زشت" موریکونی را به عنوان آهنگ اینترو در یکی از کنسرت هایشان استفاده کردند و در نهایت تم فیلم "یک مشت دلار" هم توسط گروه "The Mars Volta" در یکی از کنسرت هایشان نواخته شد. "مایلز"، موسیقیدان و آهنگساز، از موریکونی به عنوان کسی که صداهای جادویی و شخصیت خلق می کند یاد کرده است. در سال 2007، آلبومی به منظور بزرگداشت موریکونی با نام "ما همه موریکونی را دوست داریم" توسط خوانندگان بسیاری از جمله: سارا برایتمن، اندرو بوسیلی، سلین دیون، بروس اسپرینگستین و متالیکا ساخنه و خوانده شد. ژانویه 2010، گروهی با نام "دونالد برسول II" آلبوم خود را تحت عنوان "ما دوباره میفتیم و بلند می شویم" که در آن آهنگی را برای موریکونی با نام "انیو" ضبط کرده بودند، ارائه دادند. آهنگ فیلم "چیز" -ساخت سال 2011– که نسخه بازسازی شده می باشد، توسط "مارکو بلترامی" ساخته شده است. وی برای ساخت این آهنگ از چندین تم نسخه اصلی همین فیلم (سال 1982) استفاده کرده است. } شهرت و فعالیت های اجتماعی زمانی که موریکونی تشکیل خانواده داد، در سال 1956 با رفتن به گروه های جاز و تنظیم موسیقی های پاپ برای رادیوی ایتالیایی "RAI" شروع به امرار معاش کرد. او توسط همین شبکه رادیویی در سال 1958 استخدام شد اما در روز نخست کاری خود استعفا داد، چرا که به وی گفته شد بر اساس قوانین، آهنگسازی و پخش آن موسیقی ها توسط کارمندان ممنوع شده است. پس از این ماجرا، موریکونی به یکی از بهترین تنظیم کننده های موسیقی استودیو، در RCA تبدیل شد. هر چند که در این راه با کسانی چون "رناتو رسیل"، "ریتا پاوونی" و "ماریمو لانزا" همکاری می کرد، اما یکی از موفقیت های ویژه این گروه توسط یکی از آهنگ های خود موریکونی با نام " "Se telefonandoبه ارمغان آمد. در طول دهه های مختلف، این آهنگ توسط خوانندگان بسیاری در ایتالیا و خارج از کشور بازخوانی شد که می توان در این بین به کسانی چون "فرنسس هاردی" و "ایوا زانیچی" در سال 1944، "دلتا 8" در سال 2005، "ونسا" در سال 2007 و در نهایت "نیل هانون" در سال 2008 اشاره کرد. در طول دهه 60 میلادی، موریکونی برای خوانندگان بسیاری از جمله "میلوا"، "جیانی موراندی"، "پال آنکا"، "امی استوارت" و "میرل متیو" آهنگ و شعر نوشته است. زندگی شخصی در 13 اکتبر 1956، وی با "ماریا تراویا" ازدواج کرد و به دنبال آن یک سال بعد، نخستین پسرش با نام مارکو به دنیا آمد. همسر وی "تراویا" برای قطعه های موسیقی شوهرش شعرهایی نوشت. کارهایی که او انجام داد شامل شعر لاتینی برای آهنگ فیلم "مأموریت" موریکونی بود. آن ها در حال حاضر 3 پسر و 1 دختر دارند. کارها و پروژه های خبرساز مهم اکثر کارهای موریکونی خارج از ژانر "اسپاگتی غربی" است، در حالی که وی هنوز هم از تیم "السندرونی" استفاده می کند. موسیقی های آن ها شامل تم هایی برای فیلم هایی چون "Il Malamondo" -سال 1964- ، "Slalom" -سال 1965-، "نبرد الجزایر" -سال 1965- و "گوش کن" بوده است. در سال 1968، موریکونی کارهای خود در حوزه فیلم را کاهش داد و در همان سال تنها برای 20 فیلم، آهنگ نوشت. سال بعد، وی بر روی سریال های هیجانی و متفاوتی از "داریو آرجنتو" کار کرد که شامل "پرنده ای با پرهای کریستالی" - سال 1969-، "گربه ای با هفت دم" - سال 1971-، "چهار مگس روی مخمل خاکستری" - سال 1974– بودند. در سال 1970، موریکونی آهنگ فیلم "شهر خشن" را نوشت. در همان سال او اولین جایزه خود را از جشنواره "Nastro d'Argento"، برای آهنگ فیلم "Metti una sera a cena" - سال 1969-، اثری از "جوسِپی پترونی گریفی"، دریافت کرد و دومین جایزه یک سال بعد نیز در همان جشنواره برای فیلم "Sacco e Vanzetti" - سال 1971-، اثری از "جوییلانو مونتالدو" -که یک همکاری خاطره آمیز با "جون باز" را ارائه داد- به موریکونی رسید. او در سال 1973، تم فیلم "هفت تیر" -سال 1973 در ژانر جنایی– را ساخت و همچنین برای فیلم علمی تخیلی "جان کارپنتر"، به نام "چیز" در سال 1982 و درام جنگی "برایان دی پالما"، به نام "تلفات جنگ" در سال 1989، آهنگسازی کرد. موریکونی برای تلویزیون نیز کارهای ارزشمندی از یک تک آهنگ تا برنامه های متنوع تلویزیونی و سریال ها ارئه داده است. او طی سال های 2001-1985 برای فصل دوم تا دهم یک سریال تلویزیونی مافیایی با نام "La piovra" آهنگسازی کرده است. جوایز و افتخارات موریکونی نخستین نامزدی اسکار خود را در سال 1979 برای آهنگ فیلم "روزهای بهشتی" ساخته "ترنس مالیک" - تولید سال 1978- دریافت کرد. او بعد ها برای دو فیلم "مأموریت" و "ناملموس" به ترتیب در سال های 1986 و 1987 و به دنبال آن در سال های 1992 و 2001 نامزد کسب جایزه اسکار شد. این آهنگساز در تاریخ 25 فوریه 2007، افتخار کسب جایزه اسکار را برای "کارهای فوق العاده اش در زمینه هنر و موسیقی فیلم" از دستان "کلینت ایستوود" دریافت کرد. اگر چه او پیش از این 5 بار نامزد جایزه اسکار شده بود اما هرگز موفق به کسب این جایزه نشده بود. وی پس از کسب این موفقیت آلبومی با عنوان "ما همه انیو موریکونی را دوست داریم" را منتشر کرد.  

-------------------------------------------------------